مؤلف مجهول
136
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
نهاده بود . و عبد الرحمن روز بدر با مشركان بجنگ آمد ، اما بعد از آن مسلمان شد و در اسلام مرتبتى عالى يافت . اول اسامه را كه پيغمبر نامزد شام كرده بود و سبب رنجورى پيغمبر در توقّف افتاد برحسب فرمان پيغمبر عليه السلام روانه داشت و پياده در ركاب اسامه رفت و او را تشييع كرد . گويند وقتى بيمار شد صحابه بعيادت او رفتند و باحضار طبيب رشادت كردند . گفت طبيب مرا ديده است . گفتند چه دوا فرمود ؟ گفت : فرمود كه آن كنيم [ كه ] من خواهم . و در عهد او دوازده طايفه از عرب مرتد شدند ، ده او كفايت كرد و دو ديگر عمر . چون وفات او نزديك شد عايشه را گفت در مال من نظر كن ! از آنگاه كه بارگاه خلافت با من است ، هرچه در مال من زياده [ 93 پ ] شده است به مسلمانان باز ده ! و او نظر كرد ، شترى جوان يافت و كنيزكى حبشيه و قطيفهاى كه پنج درم ارزيدى ، آنها را به بيت المال فرستاد . در اين ايّام « 1 » طليحة بن خويلد با مرتدّان عرب پيوست و دعوى پيغمبرى كرد ، و تمامت اعراب باديه مرتد شدند و كس نزديك ابو بكر فرستادند كه زكات از ما طرح كن تا مطاوعت كنيم . صحابه گفتند كه وقتى كه پيغمبر با ايشان حرب ميكرد ، ملائكه مدد مىدادند ، و امروز وحى منقطع است ، آن صورت ميسّر نشود و ترا مقاومت عرب نباشد ، با ايشان طريقت مساهلت و مسامحت پيش بايد گرفت ، چندانكه ديگر باره اسلام رونق گيرد . ابو بكر گفت : « و اللّه لو منعونا عقالا ممّا ادّوا الى رسول اللّه لقا تلتهم بالسّيف » . پس كارها ضبط كرد و اسامه را از شام بازخواند ، و او بشام كارهاى بنام
--> ( 1 ) - تج 18 .